چند روز پیش برادرم گفت یه خبر خوب برات دارم ؛فیلم جدید ژانگ ییمو هزاران فرسنگ تنها تاختن ، میگن خیلی قشنگه فکرکنم به دردت بخوره ! لازمه اینجا یک فلش بک بزنم به روزایی که غیر از فیلم های به اصطلاح نوار و فیلم های گداری هیچ فیلمی رو لایق این نمی دونستم که منتظر ساخت و پیدا کردنش باشم ! اما دیدم اگر اساس را بر لذت بردن بگذارم و (تو این قضیه با خودم رو راست باشم ) اتفاقا قرابت خاصی به این فرهنگ احساس می کنم .کافی است رویا را مثل رویا دید این برای لذت بردن کافی است. اما فیلم سازی که من را به سینمای شرق و افسانهای بی بدیل اش علاقه مند کرد ؛ کوروساوا بود. اولین فیلمی هم که از او دیدم هفت سامورایی بود که بعد از گذشت پنجاه و سه سال هنوز هم جذاب است. دلم می خواست از فیلمهای دیگر کوروساوا بنویسم که درون مایه های سلوک و عرفان بیشتری دارند نسبت به هفت سامورایی مثل زیستن :کوشش مذبوحانه زندگی در برابر مرگ و کشف عشق در آخرین ساعات زندگی برای مرده ای زنده ، راشومون :ماجرای قتلی که شاهدان هر کدام واقعیت را به شیوه ای بیان می کنند که نقش و حضور خود را پررنگ تر وملموس تر جلوه دهند راشومون با تمام وجود نسبی بودن واقعیت را روایت می کند. یا ریش قرمز که بی اندازه به عرفان مولانا نزدیک است .اما این فیلم ها را ازبرنامه سینما چهاردیدم و متاسفانه هرچه بعدها گشتم نسخه هایی از آنها را پیدا نکردم و تنها تصویری که به ذهنم مانده به همان برنامه محدود می شود. و به قول دوستم ذهن تصاویر را به دلخواه انتخاب و ثبت می کند وقدرت به نمایش درآوردن آنها را ندارد.
گاهی دلت می خواهد تو عالم واقع که نه تو عالم سینما هم که شده رویاهایی را ببینی که تحقق نمی یابند ... هفت سامورایی اثر بی مانند کوروساوا ؛مشهورترین و به گمان خیلی ها بهترین اثر کوروساواست .کارگردانی با 50 سال سابقه فیلم سازی ؛حماسه ی زیبای هفت سامورایی است در روزگاری که چیزی به پایان دوره ی حماسه ها نمانده است .و این را واقعیت زمان با کنایه ای که گریزی از پذیرش آن نیست اثبات می کند. روستاییان یک دهکده برای جلو گیری از غارت اموالشان توسط چهل راهزن ، هفت سامورایی را اجیر می کنند تا فقط در ازای غذا برای آنها بجنگند .قرار است سامورایی ها (نماینده ی قدرت اسطوره و حماسه ) به دهقانان درس شهامت و ایستادگی دهند اما تا چه اندازه این ویژگی در آنها وجود یا بهتر بگویم باقی مانده است ؟ این نکته ای است که کوروساوا در پیچ و خم داستان به آن اشاره می کند. دهقانان برای استخدام سامورایی ها آزمونهای متفاوتی برای آنها در نظر گرفته اند؛که به نظر من یکی از جالب ترین قسمت های فیلم هم همین آزمونها ست. هر کدام با شیوه ای مثل مهارت در شمشیر بازی یا هیزم شکستن، هوش و ذکاوت و ... شناخته می شوند.کامبه ای مسن ترین سامورایی و رهبر گروه با بازی تاکشی شیمورا به نوعی از بقیه متمایز است او حتی برای اثبات سامورایی بودن به آزمون نیاز ندارد رفتار او با نوعی سلوک و پختگی خاص همراه است .(او نمایشگر روح سامورایی و روح حماسه است )به این ترتیب افراد انتخاب می شوند تا کیکوچیو (توشیرو میفونه )که هم دهقانان و هم ما می فهمیم که او سامورایی نیست ! او فقط می خواهد زندگی خود را آنطور که دوست دارد بسازد نه با نخوت سامورایی و نه با فلاکت دهقان .کیکوچیو مغرور ، کله شق،سمج ،رک و شوخ طبع است(میفونه عالی است). کوروساوا در عین اینکه به سامورایی ها جلال و شکوه می بخشد به طبقاتی بودن جامعه اعتراض می کند و این اعتراض به نوعی در شخصیت کیکوچیو بروز می یابدجایی در فیلم گفتگو های درخشانی شکل می گیرید بین سامورایی ها که پیشنهاد دهقانان را رد می کنند؛ کیکو چیو می گوید :"دهقانها جانورهای پست ،ترسو،خسیس و احمقی هستند ولی چه کسی از آنها حیوان ساخته ؟شما،شما سامورایی ها،تمام شما سامورایی های لعنتی" ...و بعد کامبه ای (رییس سامورایی ها )نتیجه گیری می کندکه :" تو هم یک دهقان زاده ای مگه نه ؟ "در حقیقت کیکو چیو نه سامورایی است نه دهقان او واقعی ترین شخصیت فیلم وقهرمان واقعی داستان است که با مرگ شجاعانه اش به مقام سامورایی ارتقاء میابد و گورش در کنار سه سامورایی دیگر در یک ردیف قرار می گیرد. سامورایی ها که در آغاز گفتندکه در ازای غذا می جنگند؛ دیگرفقط برای بدست آوردن عزت نفس و به دست آوردن آوازه ی اساطیری نام خود مبارزه می کنند.سه روز نبرد روی می دهدروز اول روز دوم ...و در روز آخر کشاندن افراد دشمن به تله های لجنزار و نابودی آنها درآمیزه ای از نور و ظلمت ،خیر و شر با نما های فوق العاده ی بصری و در پایان اشاره رهبر گروه :" برنده،روستاییان هستندنه ما". هفت سامورایی بر خلاف فیلم های مشابه که بعدها ساخته شد در بند فانتزی نیفتاده بر عکس پر است از ارجاعات عرفانی و اخلاقی . سامورایی ها مانند باد می رونددر حالی که روستاییان مانند زمین باقی می مانند. خاصیت آرمان و رویا همین است .زمانی کاملا پی می بریم که زمان همه چیز را به گرد و غبار کاهش می دهد و این شامل اسطوره های بزرگ هم می شود . |
|
|
